بابا مجتبیبابا مجتبی، تا این لحظه: 41 سال و 7 ماه و 24 روز سن داره
مامان زهرامامان زهرا، تا این لحظه: 34 سال و 8 ماه و 10 روز سن داره
زندگی مازندگی ما، تا این لحظه: 12 سال و 5 ماه و 24 روز سن داره

ارمغانِ بهشت

راههای داشتن بارداری سالم

شاید برای خانمی که خواسته یا ناخواسته یک یا دو هفته پس از به تعویق افتادن قاعدگی‌اش متوجه بارداری خود می‌شود، حسی قابل لمس از داشتن جنینی که قلب و طناب نخاعی‌اش تشکیل شده است، وجود نداشته باشد. هدف از مشاوره پیش از بارداری دستیابی به رویه ای درست و حساب شده برای مراقبت است تا یک خانم با دارا بودن سلامت کامل وارد یکی از حساس ترین مراحل زندگی اش یعنی بارداری بشود و بتواند روند حاملگی سالم تری را داشته باشد.   البته غربالگری به پیش از بارداری خلاصه نمی شود، بلکه با غربالگری های سه ماهه اول، دوم و سه ماهه بارداری تکمیل می​ شود و چرخه سلامت مادر و جنین را کامل می کند.     ...
13 بهمن 1393

خدایا خودت بخیر بگذرون :(

سلام نی نی قشنگم چطوری فرشته مهربونم؟   راستش الان خیلی ناراحتم اما امید به خداس که دلمو روشن کرده   امروز با مامان جون رفتیم دکتر ، همینجور که منتظر بودیم نوبتمون بشه مامان گفت که بریم در مورد واکسنات بپرسیم ، خدارو شکر همه رو زده بودم ، واکسن کزاز هم هر 10 سال یک بار باید بزنم که سال 85 زدم و باید دوسال دیگه بعدیشو بزنم ،   اما گفتن هپاتیت رو باید می زدی که فقط مرحله اولشو زده بودم ، خانم دکتره هم گفت که بشین اینو برات بزنم ، با اینکه دفعه پیش درد داشتم و دستم تا یه هفته فلج و سنگین بود اما هنوزم چیزیم نیست و مشکلی برام ایجاد نکرده   وای عزیزم یه نی نی رو آورده بودن واکسن بزنن ...
12 بهمن 1393

دزدی زیر برکت خدا :)

بنام خدای مهربون   سلام عزیز دل مامانی   امروز اولین روز از یه هفته جدیده ، خبرای خوبی ندارم گل مامان !     دیشب حدود 12 شب مادر جون با بابایی تماس گرفتن و گفتن پدر زن دایی محبوبه بابایی از دنیا رفتن . من ندیده بودمشون تا الان بنده خدا بعد از کلی وقت که تو بیمارستان بودن دیشب سکته مغزی کردن و فوت شدن !   خدا بیامرزتشون   دیشب مامانی تا صبح خواب بد دید ان شاء الله که خیره . خواب دیدم دزدیدنم خیلی حالم بد بود دلم برا باباییت تنگ شده بود خیلی ناراحت بودم .   تا اینکه صبح با صدای باباییت که داشت میگفت زهرا سوییچ ماشینو ندیدی؟ بیدار شدم ،...
11 بهمن 1393

اولین لباسا

سلام عزیز مامان باز کلی برات حرف زدم و نت قطع شد و همه چی پرید! اما مشکلی نیست عزیزم یه مدت پیش با مامان جون رفته بودیم بازار توی یه مغازه پر از لباسای کوچولو موچولوی خوشگل یه لباس دیدم خیلی دوسش داشتم کلی با خودم کلنجار رفتم و آخرش خریدیمش با یه شیشه شیر که مامان جون خیلی عاشقش شده بود عزیزم امیدوارم ازشون خوشت بیاد اینم شیشه شیرت گلم ، البته پسرونس اگه پسر شدی امیدوارم دوسش داشته باشی اگرم دختر شدی یه دخترونه کوچولوشو برات میگیرم عزیزممممممم عزیزم این لباسای کوچولو رو هم سه شنبه چند هفته پیش با مامان جون و بابا جون و خاله سمانه رفته بودیم بیرون انقدر ذوق کوچولوییشون کردم و ان...
7 بهمن 1393

ان شاء الله بخیر بگذره

سلام عزیز دل مامان حالت چطوره گلکم؟؟   ما هم خوبیم . ملالی نیست جز دوری شما عزیز دلم   دیشب خونه مامان جون بودیم ، مامان و خاله سمانه با کلی ذوق و شوق خوابایی که در مورد شما دیده بودن رو برامون تعریف می کردن   بابا جونم رفته بودن براتون تخت دیده بودن ، الهی دورت بگرم که از الان همه برای اومدنت ذوق و شوق دارن ،   مامانی چرا خواب من نمیای عزیز دلم؟ باور کن منم خیلی دلم میخواد روی ماهتو ببینم عزیز دل   گل مامان ، چند روز پیش رفتم دکتر ، مامانی یه مشکل کوچولو داره ، دلم یکم گرفته نگرانم!   با اون دل پاکت دستای کوچولوتو بالا ببر و از خدا بخواه مشکلم جدی نب...
2 بهمن 1393

خاله سمیه خواب دیده :)))

بازم سلام مامانییییی عزیز دلممممممم چطوری گل مامان؟؟؟؟ راستش خاله سمیه یه خوابی دیده بود انقدر ذوق کردم اومدم به توام بگممممم گفت دیروز پریروز خواب دیده همه دور هم جمع بودیم ، یه بچه خیلی ناز و گوگولی بغل من بوده و مامان جون پروانه داشته بهم نکات بچه داری یاد میداده   وااااااای انقدر ذوقتو کردیم که نگووووووووووووووو من ، خاله سمانه،خاله سمیه، خاله نجمه ، خاله رقیه هم ذوقت کرد اما مثل همیشه گفت برات زوده دانشجویی اونم گرافیک اذیت میشی. خیرمونو میخواد مامانی ناراحت نشی یه وقتا منم گفتم هرچی خدا بخواد ، هروقت خودش بخواد بهم بچه میده خودشم صبر و توانشو میده الهی مامان دورت بگرده خب چرا خواب خ...
27 دی 1393

یا رب نظر تو برنگردد

سلام گل مامان   خوبی عزیز دلم ؟؟   دل مامان برات یه کوچولو شده   عزیزم برا مامانی دعا کن   الان از تنها چیزی که می ترسم ضعیف شدن ایمانمه!   با اینکه تصمیم گرفتم که تا آخر سال آینده تو کنار من و باباییت باشی اما عزیزم نگرانم ...   مامانی دلش میخواد هر روز کنار فرشته کوچولوش باشه ! ولی مجبوره کلاساشو بره دیگه طاقتم ندارم که تو پیشمون نباشی !   از اونطرف ... میترسم نتونیم خرجامونو کنترل کنیم ...این ترسا خیلی بده!   می دونی آخه همه چیز دست خداس ... همون خدایی که تا الان همه چیزو درست و هماهنگ کرده از این به بعدشم حل میکنه.   اما مامان گاهی یادش...
27 دی 1393

بدون عنوان

مامانیییییییییییییییییییییییییییییییییییییی  کلی باهات حرف زده بودم همش پرییییییییییییییییییید!!!! وای چرا انقدر حواسم پرته!!!!! ...
23 دی 1393

شوق به شما خواب رو از چشمای مامان گرفته فرشته کوچولو

سلام عزیز مامان   دور از ما خوشی فرشته کوچولو؟   از سر شب فکرم حسابی مشغولت بود ، از الان نمی ذاری مامان بخوابه گلم   همش داشتم به تو فکر میکردم ! یه لحظه هم خواب به چشام نیومد!   مامانی دیگه داره از فکر و عشقت دیوونه میشه!   گاهی هم به سرم می زد که نکنه تو نمونی برامون! وای خدا نکنه زبونم لال لال لال!   نه اصلا به این چیزا دیگه فکر نمیکنم! تو رو می سپارم به خدای مهربون و حضرت مادر سلام الله علیها     دیگه دلم قرص قرص   مامانی خیلی دوس داشتم اگر دختر بشی اسمتو بذارم زهرا ، اما زهرا اسم مامان...
23 دی 1393